تبليغاتX
آزادی

سخن هر چه گویم همه گُفته­اند

بر و بوم دانش همه رُفته­اند

فردوسی

حکومتِ خدا، فرهنگِ ما ایرانیان و حقوقِ بشر

 

نادیده گرفته شدن "حقوق بشر" در میهن ما، پدیده یی تازه نیست. این رشته سر دراز دارد و تعجب نکنید اگر بگویم جزیی از تاریخ، بل، که فرهنگ ایران شده است؛ سخنی به گزاف نگفته ام. گویا بند ناف ما را بر این مبنا بریده اند که از "حقوق بشر" و "حقوق و آزادی­های فردی" بری باشیم.

 

طنز تلخی خواندم که: وقتی خداوند " حقوق بشر " را تقسیم می­کرد ایرانی ها، که درگیر دعواهای خودشان بودند و داشتند خود را از دیگران برتر می شمردند، دیر رسیدند و در نتیجه خداوند دوجهان که دیگر حقوقی در بساطش نمانده بود تا به ایرانی ها بدهد گفت : "خودتان بروید و برای خودتان حقوق بیافرینید، من زیرش را امضا می کنم" ایرانی ها هم که همیشه­ی خدا برای دور هم گردآمدن و یک کاسه کردن راه حل گرفتاری هاشان دست خود خدا را هم از پشت بسته اند از آن روز تا کنون دارند هی حقوق می فرینند که به آن رنگ بشری بزنند، اما هنوز کارشان به پایان نرسیده است. این است که، هنوز که هنوز است، ایرانیان از لحاظ "حقوق بشر" کلاه­شان پس معرکه است.

 

از شوخی که بگذریم و نیک اگر بنگریم: از همان روز نخست، در این زمینه، هرکه آمد عمارتی نو ساخت و هیج گاه این عمارت به سقف نرسید. آنانی که اهل ساختن بودند چه کاری از پیش بردند که خراب کاران از پیش برده باشند. تاریخی که برای ما نوشته­اند را پر کرده­اند از دل خوش کنک هایی که وقتی به زیر و بمش نگاه می کنی ار مانده­گار شدن حق و حقوق بشر و  آزادی نشان درخشانی در آن نمی­بینی.

 

جا افتادن حقوق بشر به نوع نظم اجتماعی­ی جا افتاده در كشورها بسته­گی دارد و شايد بتوان گفت برآیندی از آن است. از اين رو، کنکاش در نظم اجتماعی در يك جامعه، مقدمه­ی هرگونه قضاوت در باره كارنامه حقوق بشری آن به شمار می­آید.

 

در تاریخ ایران، اگر بدبینانه ننگریم و  برخی از شواهد تاریخی ی موجود را ساخته­گی نپنداریم، جز یک نقطه­ی روشن که در کارنامه­ی کورش کبیر دیده می شود، حقوق بشر هیچ گاه رنگ و لعابی نداشته است و تا دلتان بخواهد تاریخ این مرز پرگهر پر است از چشم به در آوردن و فرزند کور کردن و حق تحصیل هم پایه ندادن به فرزندان دهقانان و سپاهیان و دگراندیش دار زدن و یه زور چادر از سر درآوردن و دوباره آن را به زور بر سر کردن و به زور شوهر دادن و به زور جدا کردن و خفه کردن و به زور جلوی نشر و بیان عقیده را گرفتن و  حتا به زور واجبی خوراندن بوده است.

 

بی رو دربایست بگویم­تان، من فکر می کنم که همان شاه­کار حقوق بشری­ی کورش هم، اگر بزرگش نکرده باشیم، یک کُنش فردی از یک انسان نیک اندیش بوده و تازه، باز، آن هم دلیل نمی­شود که آن انسان در همه­ی زمینه­ها اندیشه­ی برتر داشته است. چه آن که تاریخ در موارد دیگر، درباره­ی او، لکه­های تیره کم ندارد.

 

در  سده­ی اخیر که کمسیون ها و سازمان های ریز و درشت حقوق بشری در جهان پا گرفته، ایرانی ها ( بخوانید سرکرده­گان سیاسی­ی ایران) هماره به مصوبات آن­ها بی اعتنایی نشان داده­اند و کم­تر دیده شده که به طور رسمی و به گونه­ی جدی، در ایران حرفی از حقوق بشر به میان آمده باشد. در رژیم گذشته و حتا پیش از آن، خوانده­ایم و  یا  به  یاد داریم که حقوق بشر قشر نازک و تزیینی­یی بیش نبوده است. پس  از جنگ دوم جهانی و هم زمان با پاگیری­ی سازمان­های جهانی حقوق بشری، در کشور ما اگر چیزی بود در هاله­ی از حرف پیچیده شده بود.  در آن دوران هم، با این که چهره­های خوش نام وجود داشتند، یکی از بدنام ترین چهره­ها را می فرستادند تا سرکرده­ی نماینده­گان ی ایران باشد در کمسیون خقوق بشر. یعنی کلاه حقوق بشر از نوع بین المللی ی آن برای حاکمان تهران، در آن روزگار هم، پشمی نداشت.  بعد ها هم که فرمان­فرمایان امروزی سر کار آمدن و رفته رفته جا پا محکم کردند ساز را در همان دستگاه کوک کردند. اینان پر رویی را به جایی رساندند که نه تنها نقض حقوق بشر در ایران را انکار کردند بل که دایه دل سوز تر از مادر شدند و نگرانی­ی خود را از نبودن حقوق بشر در اروپا اعلام کردند تا جایی که سعید مرتضوی، دادستان کل تهران، ادعانامه ای عليه نقص حقوق بشر در کشورهای اروپائی صادر کرد و گفت: "نگران مردم اروپا و نقص مکرر حقوق بشر در آن قاره هستيم".  

پس از این گفته، چه جُک ها که ساخته نشد. هنوز نقش تلخ خند هایی که بر اثر آن جُک ها بر لب ها نشسته بود از بین نرفته بود که در خبرها شنیدیم که حضرات حاکمین تهران، آقای سعید مرتضوی را به عنوان نماینده­شان به شورای حقوق بشر  در ژنو فرستادند. 

 

مرتضوی، را کم و بیش همه می شناسید. او در آپریل ۲۰۰۰ ودرزمانی که به عنوان قاضی­ی شعبه ۱۴۱۰ دادگاه عمومی مشغول به کاربود، مسوولیت سرکوب ناراضیان سیاسی را به عهده داشت. در همان هنگام او دستور تعطیلی بیش از ۱۰۰ روزنامه ومجله را داده است. و برای همین خوش خدمتی در سال ۲۰۰۳، به مقام دادستان تهران ارتقاء مقام یافت.

درجون سال ۲۰۰۳ هنگامی که زهرا کاظمی روزنامه نگارعکاس ایرانی-کانادایی در بازداشت ماموران سعید مرتضوی بود کشته شد. به گفته وکلایی که وکالت این پرونده را به عهده دارند مرتضوی، خود،  در بازجویی­ی کاظمی حضور فعال داشته است. در بدن خانم کاظمی آثار شکنجه، ازجمله ضربه به سر وی دیده می شود. حتا برخی بر این باورند که ضربه ها را خود مرتضوی وارد کرده است.

درسال ۲۰۰۴، مرتضوی رهبری بازداشت بیش از بیست روزنامه نگاراینترنتی و وب لاگ نویس را به عهده داشت. این افراد از سوی او در زندان های بی نام و نشان، پسله های حکومت اسلامی، نگهداری می شدند. سازمان دیده بان حقوق بشر شهادت چندین تن از این زندانیان را جمع آوری کرده که می گویند مرتضوی دربازداشت آنها که بیشتر در سلول های انفرادی بود و تهدید برای اعتراف های تلویزیونی اجباری دخالت مستقیم داشته است.

از این رو بارها کارشناسانان سوی کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل که برای نظارت بر وضعیت حقوق بشر به ایران سفر کرده­اند، آشکارا خواستار برکناری ی  سعید مرتضوی  شده­اند.

 

به قول مسعود بهنود ( عین نوشته­ی اورا که با املا و انشای خودش از سایتش برداشته­ام می­آورم): " حتی اگر محرز شود همه اطلاعات و اخباری که درباره نقش داشتن آقای مرتضوی در ماجرای قتل خانم زهرا کاظمی منتشر شده، به کلی خطاست و بر تصميم گيرندگان قطعی شده باشد که وی را در آن خشونت مهلک و پرهزينه [برای نظام] هيچ نقش و سهمی نبوده است. باز اين سئوال به جای خود باقی است که چرا کسی با سابقه و کارنامه آقای مرتضوی به عنوان نماينده ايران در شورای حقوق بشر تعيين می شود. مگر آن که فرض بر اين باشد که نظام با علم و اطلاع به چنين انتخابی دست زده تا به مخالفان خود و مدافعان آزادی بيان و حقوق بشر پيام برساند که اولا نظام جهانی چندان بر منهج عدل نيست که بعضی گمان می برند و دل به آن بسته دارند، ديگر آن که نظام چندان قدرتمندست که هيچ هراسی از جنجال ها و تبليغات و احيانا اعمال ديگران به سر راه نمی دهد. "

 

ترفند تازه­ ی چکومتیان ایران، یعنی فرستادن سعید مرتضوی به شورای حقوق بشر به عنوان ناظر،  هیچ معنایی جز ریش­خند به مدافعان حقوق بشر نداشت.  درست مثل این که آب سردی ریخته باشند بر سر  کسانی که در راه نهادینه کردن حقوق بشر در ایران، در داخل و خارج از ایران تلاش می کنند. فرستادن مرتضوی ها به شورای حقوق بشر نخستین  دهن کجی­ی جانشینان خدا در ایران نبوده  و باور کنید اگر بگویم­تان که تا قرار بر این مدار می چرخد، در کشور ما  به مقوله­ی حقوق بشر  دهن کجی ها خواهد شد.

 

به راستی در کجا باید دنبال دلیل گشت؟ در تاریخ؟ در سیاست؟ در فرهنگ؟ کجا؟

چه شد که ما چیزی را که می­گویند هزاران سال پیش در تاریخ ما از خود نشانی داشته است، نداریم و دیگرانی که آن را نداشته اند، امروزه روز، به آن رسیده­اند.  گناه از دست رفتن این داشته­ی عزیز از کیست؟

 

من ریشه­ی این گرفتاری را در فرهنگ نازنین مان می بینم. در فرهنگِ نازنین ما ایرانیان، از نظر تاریخی، "حقوق بشر" نمی تواند مفهوم داشته باشد. چرا که تاریخِ ما نشان­گر تسلیم ملتِ ما در برابر قدرتِ از بالاست. قدرتی که همیشه از بالا به پایین نگریسته نمی­تواند به این که دیگران چگونه می اندیشند اهمیتی بدهد. ایران هماره کشور حکومتِ خدا بوده است. روزگاری سایه­ی خدا در ایران حکومت می­کرد  و اکنون جانشین خدا بر آن حکم می راند. در هر دو فرم حکومتی­ی گذشته و کنونی­ی ایران، آفریده­ی خدا، در برابر سایه و نماینده­ی خدا، سر برنیاورده است. اگر هم خیزش کرده از سایه به جانشین رسیده است. در این فرهنگ  " آزادی­ی فردی"  گوهره­ی خود را جا نیانداخته است. آزدای­ و حق افراد که بی گانه شد با اجتماعی، آن اجتماع راه و رسم دمکراسی که یاد نمی گیرد هیچ، هی در سیاه­چال و گنداب دیکتاتوری و ستم بیش­تر فرو می­رود.

 

حوق بشر و دموكراسی اما در فرهنگی جا خوش می کند که انسان در آن فرهنگ فردیت گرا  باشد و نه فرد گرا. تفاوت فردگرایی و فردیت گرایی در این است که فرديت يك هويت است؛ فردگرايی اما، يك گرايش‌ است‌. وجود يك فرد دليل فرديت او نيست‌. فرديت يك انسان در وجه تمايز او با يك انسان ديگر معنا پيدا می‌كند. فرد به خودی خود قابل تعريف است و می‌شود اورا جدا از اجتماع سنجيد. فرديت اما يك ويژه‌گی است كه در گردآمده­ی ویژه­یی از روابط اجتماعی ـ تاريخی قابل تعريف است .

 

انسان فردگرا تکلیف اندیش است و سايه خودرا بر هرنوع تفكری می‌ا فكند و حتا اگر با خشونت هم که شده اجازه نمی‌دهد دگراندیشی جا باز کند. این ساختار فکری، قبیله گرایی در پی دارد؛ چرا که می­خواهد در برابر رهبر قبیله مطیع باشد. در قبیله هم که رابطه ها تعیین تکلیف می کنند. در ساختار قبیله­یی خردگرایی مفهوم ندارد.

 

انسان تکلیف گرا و به دور از خرد سر آن ندارد که راه خود را خود به پیش ببرد. شبانی لازم است تا گله­ی بی خرد را به هدفی برساند. هدف را شبان نشان می کند. پس رشد و رخ نمایی­ی عنصری به عنوان دیکتاتور ضرورت پیدا می کند. به کلام دیگر  انسان در فرهنگ قبیله­یی وسیله­یی می­شود برای رخ نمایاندن دیکتاتوری. در دیکتانوری ارزش های جا افتاده در جوامعی که از دیکتاتوری و فرهنگ قبیله­یی فاصله گرفته­اند به ضد ارزش تبدیل می­شوند. وقتی انسان تکلیف خودرا در این ببیند که بی چون و چرا از یک موجود ِ همانند خودش اطاعت کند و اگر در این اطاعت کوتاهی کند، جون آن موجود یا سایه­ی خداست یا نماینده­ی خدا، به جهنم رهسپار خواهد شد پس احساس تأثیرناگداری و رفته ر فته احساس ناتوانی می کند و  قانون را هم خود به وجود نمی آورد و می نشیند تا برایش قانون بتراشند. قانوی که در شکل گیری ی آن هیچ به منافع او نیانیشیده­اند. این قانون تنها و تنها می خواهد خواسته­های شبان ها، آنان که به خاطر گوهره­شان، برای پیروان­شان خواست هایی محدود دارند، بسنده می­کند.

 

این فرهنگ در یک زنده­گی شهری جان کم تری می گیرد. شهر که می گویم منظورم داشتن خیابان و ساختمان های چند طبقه و جایی که سینماهای باشکوه و رستوران های  گران بها داشته باشد نیست. شهر جایی است که تمدن در آن نهادینه شده است. زندگی شهری روابطی اجتماعی را طلب می‌كند كه در آن انسان " جزيی " خود يك كل است و حضور خودش را به فرهنگ می قبولاند. وقتی انسان خودرا بر فرهنگ مسلط کرد دیگر تسلیم نابخردی نمی­شود. یعنی خرد تعین کننده می­شود ونه سنت و تکلیف شبان.

 

در فرهنگِ خداحاکمی ( با خداپرستی اشتباه نشود. دارم درباره سیاست عجین شده باد دین سخن می گویم ـ در این وجیزه مرا با باور مردم کاری نیست) چون سایه یا نماینده­ی خدا هرکاری دلش بخواهد، می تواند بکند اهمیتی نمی­دهد که کنش او در نظر دیگران چیست یا این که کنش او چه واکنشی را در بر می گیرد. پس کارهایش به یک لج­بازی شباهت پیدا می کند. همه­گان گفته­اند که آقای سعید مرتضوی در کشته شدن خانم کاظمی مقصر است. خودی هاشان هم گفته­اند، ناخودی­هاشان هم گفته­اند. باز این­ها بر می­دارند این آقا را می فرستند به عنوان نماینده­شان به شورای حقوق بشر. در این نکته، البته که، جای اعتراضی به حکومت اسلامی نیست چه این که نماینده­گان آن حکومت همه در قد و قوار­ی همین آقایان هستند.

 

البته که فرستادن سفیرانی چون سعید مرتضوی و کریمی راد به اجلاس شورای حقوق بشر بی حساب و کتاب نبوده است. فرمانفرمایان خدایی ایران چه می خواسته اند به جهانیان و طرف داران حقوق بشر بگویند؟ مگر آنان نمی دانند که این آقایان هیج آبرویی در برابر ناظرین این اجلاس ندارند؟ مگر فریادهای این همه انسان در ماحرای به قتل رسیدن خانم کاظمی را نشنیده­اند؟  چرا، می دانند و خوب هم می دانند اما می خواهند بگویند که ما را به خواست جهانیان کاری نیست. کاری که در گستره­های دیگر هم کرده­اند. اینان که خود ترس­آفرین­اند می­خواهند بگویند که ما را ترسی از کسان نیست. حالا هم که دنیا دم فروبسته است تا بسته­ی اروپایی­ها که تنها به منافع اقتصادی خودشان می اندیشند بی سر وصدا باز شود و پدیرفته شود. پس وقت آن است که هرکاری دل سنگ­شان می­خواهد بکنند. می­خواهند بگویند که به درک که خون صدها انسان بی­گناه را ریخته­ایم و باز می­ریزیم.

 

در کشوری که فرمان­فرمایان آن به راحتی­ی اب خوردن روزنامه می بندند و روزنامه نگار زندانی می کنند و نویسنده خفه می کنند و زنان معترض را با باتوم می زنند و می گیرند و می بندند و سر می برند و سنگ سار می کنند. حقوق بشر کی وجود داشته است که حالا باید از فرستادن نماینده­اش به شورای حقوق بشر ناراحت بود. اگر کسی را حالی بود و بشر را در آن دیار حقوقی بود که رهبر و رییس و جمهوریش اینانی که هستند نبودند.

 

انتقادی اگر هست باید  متوجه برگزار کننده­گان شورا باشد که دست کم شرط حضور در شورا این نگذاشته­اند که: کسانی می توانند در این شورا حضور داشته باشند که متهم به نقض حقوق بشر نباشند.

در این شورا، اگر انصاف بدهیم، نماینده­گان کشورها و شرکت کننده­گان باید از میان فعالین حقوق بشر انتخاب می شدند. کسانی که در زمينه‌های ویژه­یی مانند مبارزه با شكنجه، حقوق زن­ها، حقوق كودك­ها، آزادی بيان، مبارزه با حكم اعدام و این گونه زمینه­ها فعاليت می‌كنند نه کارگزاران سیاسی. تفاوتی نمی­کند که از کدام کشور آمده­اند.

البته من نمی­دانم که نماینده­گان زیمبابوه  و آن دیگر کشور آفریقایی که با آقایان مرتضوی و کریمی راد در کنار جلسه های شورای حقوق بشر دیدار و مذاکره کردند از قماش همین آقایان نبوده باشند.

 

خب، چه می خواهم بگویم؟

 

می خواهم بگویم که ظرفیت حکومت های" از بالا نگاه کن" همین است که هست. همینی که می بینید. خنده آور است که توقع داشته باشیم این حکومت کاری انسانی انجام دهد. از کوزه جز آن که در آن است چه بیرون می­تراود؟

 

محبت فرموده و توقع­تان را پایین بیاورید. هی هم نگویید این ها نماینده­گان واقعی­ی مردم ایران نیستند. کشوری که رهبرش آن باشد، نماینده­ی حقوق بشرش هم، این است. زمانی اشرف پهلوی می­شود سردسته­ی نماینده­گان رسمی­ی حکومت ایران در کنفرانس حقوق بشر سازمان ملل، و زمانی سعید مرتضوی می­شود عضو برجسته و سرکرده­ی هیأتی که فرستاده­ی جکومت ایران. هردو در یک نگاه یکی­اند.  یکی از سوی سایه­ی خدا تعیین شده و یکی از سوی جانشین خدا.  در ماهیت تفاوتی ندارند. هر دو  مردم را به هیچ می­انگارند و خر خود می­رانند. حق خود را نمی­شناسند چه رسد به حقوق بشر.  تفاوتی اگر باشد، در این است که اولیی، دستِ کم ظاهری آراسته داشت. در صورت دومی اما نمی­شود نگاه کرد. هردو اما از یک جنس­اند. حقوق بشر دولتی از نوع ایرانی­ی آن همین است که هست. پذیرفته­ایم اگر نپذیرفته بودیم که اجازه نمی دادیم این گونه مورد توهین قرار بگیریم. سخن نخست اعلامیه­ی حقوق بشر این است که هرملتی، خود، باید سرنوشت خود را تعیین کند.  گناه سپردن سرنوشت بشر به دست ضد بشر به گردن کیست؟ آیا غیر از نقاط ضعف فرهنگ­مان؟ فرهنگی که به "حکومتِ از بالا" فرصت رشد می دهد را باید نقد کرد. آن را وجب به وجب کاوید، برگ و بار های شادابش را رویاتر کرد و بخش های بیمارش را برید و ریخت  دور. فرهنگ مان به هرس نیاز دارد.  آزادی و حقوق بشر بدون پرداخت هزينه بدست نمی آيد.

نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 11:21 | لینک  | 

        در سالهای اخیر با شروع فصل گرما نیروی انتظامی طرح هایی را در قالب امنیت اجتماعی و روانی مردم برنامه ریزی می کند و تا حدودی هم اجرا می کند که شروع مدرن آن با لندکروزهای مشکی بود که هم خود ماشین ها برای ما که سالها در خیابانها پیکان می دیدیم و هم شایعات دور و بر سرنشینان آن بسیار جذابتر از کل طرح بود. طرح با اعتراض های به حق و ناحق فراوانی رو به رو شد و ماشین ها و سرنشینانشان به پادگان ها بازگردانیده شدند و گاهگاهی آنها را به مناسبت های مختلف در سطح شهرها می بینیم. این طرح همچنان کجدار و مریز در شروع فصل گرما در هر سال با عناوین مختلفی که در همگی آنها اندازه گیری ارتفاع مانتوها٬ پاچه ی شلوارها٬ آستین لباس ها٬ طول و عرض روسری ها٬ میزان ضخامت و پهنای آرایش ها و نوع ژل و چسب موها لحاظ می گردد٬ شروع و به روال همه ی کار ها و طرح های این چنینی پایان می یابد.

               در اینجا من اصلاْ کاری به درستی یا نادرستی این طرح و صلاحیت نیروی انتظامی برای اجرای آن و در کل ماهیت آن در ابعاد جامعه شناسی و روان شناسی ندارم. البته این را هم باید قبل از هر گونه نتیجه گیری شما اضافه کنم که در کل٬ من با این طرح و طرح های نظیر این مخالفم ولی در اینجا فقط می خواهم از نظر شخصی خودم حالت هایی که در جامعه می بینم را تشریح و سؤالی را مطرح کنم.

               این سؤال چرائی عدم حرکت فکری افراد جامعه ما به سوی نقطه ای مثبت و در خور شأن یک جامعه متمدن٬ همانگونه که جوامع غربی این کار را در دو قرن اخیر با سرعت سرسام آوری انجام دادند٬ است. و این طرز پوشش و رفتارهای ما در برخورد با این مسئله٬ جزئی از کل این ماجراست.  

               شاید در نخستین پاسخ به این سؤال انگشت اتهام خود را به طرف حکومت ها و طرز برخورد و مشی آنهادر این زمینه دراز کنید و آنها را مقصر ماجرا بدانید. اما باید خدمتتان عرض نمایم در نقطه ی مقابل این جواب شما این ما بودیم که امیر کبیر را کشتیم٬ این ما بودیم که مشروطه را طرد کردیم٬ این ما بودیم که ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ جاوید شاه و مرده باد مصدق سر دادیم٬ در بهمن ۱۳۵۷ مرگ بر شاه گفتیم٬ در خرداد ۱۳۷۶ به آقای خاتمی رأی دادیم و در تیر ۱۳۸۴ به احمدی نژاد. ( رجوع کتید به کتاب جامعه شناسی خودمانی اثر آقای حسن نراقی )

              مرحوم سعیدی سیرجانی در مقدمه کتاب ارزشمند ضحاک ماردوش چنین می گوید: ( نقل به مضمون ) روشنفکران جوامع فکر میکنند با تغییر دادن دولت ها می توان سرنوشت ملت ها را تغییر داد٬ اما آنان اشتباه می کنند٬ تا ملت ها تغییر نکنند٬ هیچ تغییری در سرنوشت آنها پدید نمی آید. 

             در اینجا من می خواهم از نگاه خودم زیر مجموعه ی بزرگی از این جامعه که خودم نیز شامل آن می شوم را برسی کنم و آن عدم و شاید کندی پیشرفت فکری طیف وسیعی از جوانان ما در طرز برخوردها٬ رفتارها و در کل٬ زندگی حتی به صورت روز مره آن است و این بسیار بد است و باعث می شود با ما چنین رفتارهایی بشود و برای به اصطلاح درست کردن ما و امنیت روانی و اجتماعی ما از نظامیان استفاده کنند. البته شاید بعضی بگویند همچین رفتارهایی همچین برخوردهایی نیز می طلبند و . . .که حرفی نادرست است٬ چرا که سالهاست که این برخوردها صورت می گیرد و هیچ تغییر مثبتی صورت نگرفته و مثال نقض این قضیه متأسفانه هیچ گاه دیده نمی شود.   

             اما عجب از اینجاست که چرا نسلی که دارای امکانات وسیع اطلاعاتی در زمینه ی دانش دیروز و امروز٬ فرهنگ٬ تاریخ و . . . جهان است٬ اینچنین کورکورانه دستمایه برخوردهای اینچنینی می گردد و امکان و فضا را برای چنین برخوردهایی فراهم می آورد؟

            جواب خیلی ساده تر از آن چیزی است که شما فکر می کنیدو آن بیسوادی است. بلی بیسوادی٬ آن هم در وسیع ترین فرم و اندازه ی آن٬ که مسلماْ شما از این دسته نیستید. اما شاید خیلی ها این را توهین شمارند و شور حسینی بر ایشان غالب گردد و حکم به مهدور الدم بودن من بدهند و . . .

            ولی این مسئله ایست که من با تمام وجود خودم دیدم ٬ لمس کردم و با آن سر وکار دارم. من روزانه به طور مستقیم و غیر مستقیم حداقل با ۱۰۰ نفر دانشجو اعم از دانشجویان دانشگاه های دولتی و دانشجویان دانشگاه آزاد و دانش آموزان مقاطع راهنمایی و دبیرستان سر و کار دارم و مواردی را با دو چشم خودم می بینم که می توان قاب گرفت و به دیوارهای وزارتخانه های آموزش و پرورش٬ علوم تحقیقات و فناوری و فرهنگ و ارشاد اسلامی زد.

            از این بیسوادی آموزشی که بگذریم قدم در بیسوادی های فرهنگی٬ عرفی٬ رفتاری٬ کرداری٬فکری و . . . می گذاریم که هر کدام برای خود ظهر عاشورا و زمین کربلاییست.  

            از همین مجموعه ۱۰۰ نفره که من روزانه با آنها سر و کار دارم٬ کتاب خوانها به مجموع انگشتان یک دست هم نمی رسند که در مجموع همین پنج نفر ( با احتساب شرایط بسیار عالی ) ۵/۳نفر آنها فهیمه رحیمی٬ ر ـ اعتمادی و از این دست عزیزان وطنی و پائولو کوئیلو٬ دانیل استیل و . . . خوان هستند.

           حال با یک حساب سر انگشتی و در نظر گرفتن شرایط بسیار عالی در این زمینه٬ از یک جمعیت ۳۰٫۰۰۰٫۰۰۰ فقط ۶۰۰٫۰۰۰ نفر آنها را می توان در درجه ی خوب قرار داد و این یعنی فاجعه.

نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 11:52 | لینک  | 

 *
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است
*
با ریشه چه می کنید؟
*
گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمین پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع می زنید
*
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟
*
گیرم که می زنید
گیرم که می بُرید
گیرم که می کُشید
*
با رویش نا گزیر جوانه چه می کنید؟
_________
*
شعر رویش ناگزیر / شهریاردادور
*
نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 11:36 | لینک  | 

*
به امید جامعه ای بهتر
*
اگر نگاهی به اطراف خود بيندازيم و نقاب بي تفاوتي را از صورت برداريم ، خواهيم ديد كه در بستري از معضلات اجتماعي به سر مي بريم . مشكلاتي چون مواد مخدر ، طلاق ، فساد اخلاقي ، بزه هاي اجتماعي ، خودكشي ، كودكان خياباني و دختران فراري .. ؛ مواردي هستند كه اگر از آنها رنج نمي بريم ، نمي توانيم به سادگي نيز از كنارشان بگذريم . از كنار انسان هايي كه مسلما عزيزِ خانواده اي هستند و نياز به همياري هرچند اندك ما دارند .گرچه ما انسان هايي با عقايد و افكار متفاوت هستيم _ اما در راه رسيدن به اين هدف بايستي جدا از هر اعتقاد و باوري كه داريم در كنار هم باشيم . هدف ما در اين راه ، افزايش آگاهي جامعه نسبت به معضلات ياد شده مي باشد و در اين مسير به دنبال آموختن هرچه بيشتر از يكديگر هستيم . تا با انتقال اين تجارب به همراه اصول يك زندگي سالم به هم وطنانمان ، همه با هم به جامعه اي با معضلات اجتماعي كمتر برسيم .لذا پيوستن به اين حركت خودجوش نيازمند هيچ شرطي نيست و تنها با قرار دادن این متن در سايت ، وبلاگ و يا گروه هاي خبري رسميت پيدا مي كند .اينك هر كدام از ما حامیان این حرکت ، با هدف به بار نشستن اين نهال خود روييده دستان پرمهر شما را مي فشاريم و چشم امید به همدلي هرچه بيشتر قلب هايمان داريم . ر
*
*
*

نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 11:34 | لینک  | 

 این عکسها پیش از آنکه جمع آرام زنان حاضر در پارک با خشونت مواجه شود، برداشته شده اشت. از اتفاقهای پس از آن، متاسفانه عکس قابل انتشاری یافت نشد.

IMG_0016.jpg

IMG_0017.jpg

IMG_6141.jpg

IMG_6147.jpg

IMG_6155.jpg

IMG_6173.jpg


IMG_6166.jpg

نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 12:14 | لینک  | 

بازگوئی داستان فرار شهرام جزایری از زندان

قسمت  بیست ویکم

 

اگرشهرام جزایری گریخت .ولی  وام پنج ميليارد توماني به قيمت جان یک جوان  تمام شد!

 

 

گفتم : باشد داستان چنین است که خبری در سایت بازتاب  پاسدار سابق محسن رضائی آمده است که گفته  وام پنج ميليارد توماني به قيمت جان یک جوان  تمام شد! در توضیح این خبر اضافه شده  فردي كه براي دريافت وامي به مبلغ پنج ميليارد تومان، ارتباطاتي با شخصي كه مدعي بود مشاور جوان دولت است، برقرار كرده بود، پس از منتفي شدن موضوع وام به قتل رسيد. وافزوده شده  يك منبع آگاه به خبرنگار «بازتاب» گفته است: چندي پيش، فردي با برقراري ارتباط با فرزند يكي از مسئولان و نيز فرد ديگري به نام «ن» كه خود را مشاور جوان يكي از مسئولان دولتي معرفي كرده بود، وعده پرداخت وام پنج ميليارد توماني را از آنان مي‌گيرد. وي براي قطعي شدن پرداخت وام، مبلغ هشتاد ميليون تومان رشوه نيز به آنان پرداخت مي‌كند، اما موفق به دريافت وام نمي‌شود. پس از مدتي به وي گفته مي‌شود كه مبلغ وام به 5/3 ميليارد تومان كاهش يافته و اندكي بعد، مشخص مي‌شود كه موضوع وام منتفي است. فردي كه اكنون به قتل رسيده، با آگاهي از منتفي شدن وام، درخواست بازگرداندن هشتاد ميليون تومان رشوه پرداخت شده را مي‌كند، اما اصرار او موجب قتل وي مي‌شود. به گفته اين منبع آگاه، اسلحه‌اي را كه مقتول با آن به قتل رسيده، فرزند همان مسئولي كه مقتول را به آقاي «ن» مرتبط كرده بود، در اختيار ضارب گذاشته و هم‌اكنون اين دو نفر بازداشت شده‌اند و فرد مدعي مشاور جوان نيز به اتهام معاونت در قتل‌، دستگير شده است. در عين حال، برخي منابع نيز از اخراج او پس از دوره چند ماهه كه در پست مشاور جوان بود، حكايت دارد.يكي از دست‌اندركاران اين پرونده، در پاسخ به خبرنگار «بازتاب»، درباره وجود فشارهايي در رسيدگي به پرونده اظهار داشت: اين پرونده مراحل رسيدگي خود را تا صدور حكم با دقت پشت سر خواهد گذاشت و فشارها از هيچ جايگاهي در اين روند، مؤثر نخواهد بود. خوب اگر شما پروسه ی این خبر با روند وام گیری شهرام جزایری وداستان اتفاق افتاده پس از آن و بالاخره فراری دادن آن را مقایسه کنید که در هر دو پرونده اثر انگشت قوه ی قضائیه ودولت در کار است . چگونه آن را ارزیابی می کنید؟

گفت: فقط می توان گفت که داستان خودی وغیر خودی و تنظیم رابطه و چگونگی برخورد با آنست. چونکه نام متهم ودزد وباج گیر جوان در دولت امام زمانی احمدی نژاد برده نشده است وبااینکه در این گزارش خبری سایت بازتاب گفته شده است چند ماه است که این اتفاق رخ داده شده ولی در جائی تا حال بازتاب داده نشده است

گفتم: موضوع برخورد خودی وغیر  خودی چیست که  اینگونه میان باندهای گوناگون رژیم غارتگر وسر کوبگر آخوندی رایج  شده است؟

گفت: یعنی آنانی که درون باند های مافیائی و دار و ودسته های حاکم  قرار می گیرند مثل اعضای خانواده و آقازاده ها و نهادهای سرکوبگر و... خودی می باشند وآنانی که خارج جاز دایره قرار دارند غیر خودی نامیده می شوند.

گفتم: اینگونه تعریف و تقسیم بندی شامل قانون وقوه ی قضائیه هم  می شود؟

گفت : البته که شامل آنان هم می شود . اتفاقاً سرچشمه اصلی این تقسیم بندی ها ودیوار کشی ها وخط قرمز کشی منبع و سرچشمه ی اصلی  از بیت رهبری و حکم حکومتی بالاتر از  قانون و انتصاب رئیس قوه ی قضائیه از سوی ایشان  الهام می گیرد . چون  ولی فقیه که بالاتر از قانون نشسته است. یعنی اینکه به جای اینکه قانون اساسی نظاره گر ولی فقیه وسایر نهادهای حکومتی باشد ومرز وچارچوب انان را تعیین وکنترل نماید . درست برعکس این قانون اساسی است که در اختیار ولی فقیه قرار دارد که هرگونه که می خواهد با آن بازی می کند. البته رهبران ورؤسائی هم که این ولی فقیه انتصاب می کند همچون رئیس قوه ی قضائیه شبیه خودش با قانون اساسی برخورد می کنند . حال بگو تا بدانم برای چه اینگونه سئوالات را کردی یعنی عدف و منظرت چیست؟

گفتم : در روز نامه جمهوری اسلامی مرخ 17 اسفند با تیتر خبری  نظر رئيس مجلس را بازتاب داده که ایشان ادعا کرده    فرار شهرام جزايري زحمات چندساله گذشته قواي سه گانه براي مبارزه با مفاسد اقتصادي را تحت تاثير قرار داده است و طوری تیتر خبری زده شده است که انگار تا  حال از اینگونه اتفاقات نیفتاده است و یا تا کنون خیلی کار مهمی  پیرامون مارزه با مفسدین اقتصادی انجام گرفته است. در صورتیکه چند روز پیش  در سرمقاله ی همین روزنامه آمده بود  که کاخ ظلم آباد  قوه ی قضائیه  خرابتر از گذشته شده است. اکنون رئیس مجلس  وهم منقل ولی فقیه  آنگونه افسوس خورده است که انگار از نوک قله ی اورست بر توی دره پرتاب شده است که از همه جا بی خبر است ویا آنقدر ایشان  نشئه است که متوجه نیست که چه گفته است . زیرا اگر چنانچه کار اصولی در چند سال گذشته در راستای مبارزه با مفاسد اقتصادی شده بود. اولاً که نمی بایست شهرام جزایری فرار می کرد؟ دوماً مگر این رژیم غارتگر واز رأس تا ذل آلوده به فساد؛  فقط یک مفسد اقتصادی به نام شهرام جزایری داشته و دارد مفسدین دیگری ئدارد که باید با آنان  مبارزه گردد که ایشان مدعی شده است  تصميمات جلساتي را كه جايگزين نشست سران قوا براي مبارزه با مفاسد اقتصادي شده تا كارشناسي تر و اجراي آنان پر ثمر تر از تصميمات نشست سران 3 قوه خواهد شد .البته بدون آنکه سخنی یا نمودی از آثرات این تصمیمات ارائه کند گفته است  فرار شهرام جزايري زحماتي را كه در چند سال گذشته قواي سه گانه براي مبارزه با مفاسد اقتصادي كشيده اند تحت تاثير قرار داد.  ایشان فراموش کرده که چه گفته است  که در دنباله رئیس مجلس نشئه در جمع خبرنگاران از اقدام رئيس قوه قضائيه در بركناري برخي مسئولان اين قوه كه مسئوليت نگهداري از شهرام جزايري را برعهده داشتند تقدير هم كرد ه  و يادآورشد  است  چنانچه اين نوع عكس العمل ها بيشتر و به موقع صورت گيرد انضباط بيشتري در اجراي قانون و روند مبارزه با مفاسد اقتصادي ايجاد خواهد شد.  ودر پاسخ به خبرنگار ديگري درخصوص مبارزه با مفاسد اقتصادي و لزوم تشكيل مجدد جلسه سران قوا براي اين كار  که از وی  سئوال شده  ، حداد عادل پاسخ داده اگر جلسه سران قوا تشكيل نمي شود جلسات ديگري براي پيگيري امور برگزار مي شود و تصميمات كارشناسي تر و اجرايي تر صورت می گیرد .  درست می گوید تصمیمات مهم دیگرا ین بوده است که چگونه با تبانی هم دیگر شهرام جزایری  ها را فراری دهند. راستی چگونه است که آیا شما می توانید بگوئید که چرا  در این رژیم قرون وسطائی ملوک لوایطفی هیچ مسئولی یافت نمی شود که عوامفریبی نکند وتبلیغات پوچ ودروغ تحویل ندهند؟

گفت: چون از خانه از پای بست ویرانست. زیرا همینکه  غلامعلی حداد عادل رئیس تشریفاتی مجلس است . هم اینکه دخترش عروس آقازاده ی دزد مجتبی فرزند ولی فقیه می باشد . هم اینکه هم منقلی ولی فقیه رهبر است .هم اینکه رئیس نهاد قانوگزاری می باشد که مکمل وموازی رئیس انتصابی قوه ی قضائی می باشد که برگزیده ی ولی فقیه است. کافیست که نباید توقعی بیش از همین سفسطه گری ها را داشت که شما انرا نقل قول کردید و باید که از قوه ی قضائیه پشتیبان کلن دزدان  دفاع  وحمایت کند؟!

ادامه دارد....

رود ِ سرد

21 اسفندماه سال 85

 

 

نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 14:10 | لینک  | 

mes9.JPG        
mes1.JPGmes10.jpgmes11.jpg
mes12.jpg
mes13.jpg
mes14.jpg
mes2.JPG
mes3.JPG
mes4.JPG
mes5.JPG
mes6.JPG
mes9.JPG

mesh113.jpg
نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 21:0 | لینک  | 

مسعود بارزانی، رهبر سياسی حزب دموکرات کردستان، درطی 40 سال نوسان جنگ و صلح در کردستان عراق همواره به عنوان چهره های عمده مطرح بوده است. او به عنوان رهبر يکی از دو گروه عمده ای که از 1991 کردستان عراق را تحت کنترل دارند، نمايانگر بسياری از ارزشهای سنتی جامعه کرد می باشد.

گروه تحت رهبری وی که بيش از 20000 جنگجو در اختيار دارد، قادر به بسيج کردن نيروهای بسيار بيشتريست. اين گروه شمال و شمال غربی عراق را در حاشيه مرز سوريه، ترکيه و ايران کنترل می کند.

اتحاد ميهنی کردستان که از ديگر گروههای اصلی کردستان عراق به شمار ميرود و توسط جلال طالبانی فرماندهی می شود، عمدتا بر نواحی اطراف مرز ايران تسلط دارد.
سالهای اول


مسعود بارزانی در رهبری مردمش، شخصی محتاط و واقعگرا به حساب می آيد. وی در سالهای اخير کتابهای زيادی درباره تاريخ سياسی کردها نوشته است و شيوه ای که برای رهبری مردمش اتخاذ کرده، شيوه ای مبتنی بر مردمسالاری تلقی می شود.

وی در 1946 در "جمهوری کرد مهاباد" در ايران متولد شد. پدر فقيدش که در جنبش ملی کردها چهره ای بسيار محبوب و محترم به حساب می آمد، فرماندهی ارتش اين جمهوری را بر عهده داشت.

در پی فروپاشی اين جمهوری مصطفی بارزانی به اتحاد جماهير شوروی گريخت. مسعود به عراق، نزد پدربزرگش، در موصل بازگشت و در همانجا به تکميل تحصيلات ابتدائيش پرداخت.

پس از سقوط سلطنت در 1958، مصطفی بارزانی نيز به عراق بازگشت و مسعود جوان به بغداد عزيمت کرد.

مسعود در سال 1961، هنگامی که به وعده اعطاء حقوق ملی به کردها جامه عمل پوشانده نشد و مصطفی بارزانی عليه دولت عراق اعلام شورش مسلحانه کرد، از ادامه تحصيلاتش دست کشيد.

فرماندهی حزب

10 سال بعد، مسعود يکی از اعضاء هيات نمايندگان کردی بود که در سال 1970 با رژيم بعث در بغداد گفتگو کردند. اين گفتگوها به توافقنامه 11 مارس انجاميد که در آن حکومت مرکزی پذيرفت تا در طی چهار سال، در قسمتهائی از کردستان عراق به کردها خود مختاری اعطاء کند.

وی مدتی بعد در همان سال به عضويت جمع رهبران حزب دموکرات کردستان درآمد و پس از مرگ پدرش در 1979 کنترل حزب را بطور تمام و کمال در اختيار گرفت.

ولی حکومت عراق همچنان يک دشمن قسم خورده باقی ماند. درسال 1979 در وين، سوء قصد ناموفقی به جان آقای بارزانی صورت گرفت که طی آن يکی از دستيارانش مجروح شد.

دوران جديد

وقوع جنگ خليج در 1991 و شورش متعاقب کردها عليه حکومت عراقی منادی فصل جديدی در زندگی آقای بارزانی بود.

متحدين غربی ناحيه کردنشين را پناهگاهی امن اعلام کردند و حکومت مرکزی تمام تشکيلات وابسته به خود را از آنجا به عقب بازگرداند. دو گروه اصلی کردها نيز قدم به جلو نهادند و خلاء ايجاد شده را پر کردند.

مسعود پس از رهبری حزبی که يک جنگ چريکی را عليه حکومت به حرکت در می آورد، بايد خود را آماده می ساخت تا به عنوان يک دولتمرد مسئوليت جمعيت غير نظامی کردستان عراق را در خارج از حيطه تسلط صدام حسين برعهده بگيرد.

هم چشمی سابقه دار

يک عامل مهم در شکل گيری زندگی سياسی بارزانی، تداوم جنگ ميان او وهمتايش جلال طالبانی است.

پس از آنکه در 1987 حزب دموکرات کردستان واتحاديه ميهنی کردستان به همراه شش گروه ديگر اقدام به تشکيل جبهه کردستان عراق کردند برای مدت کوتاهی آرامش برقرار بود.

اما پس از انتخابات منطقه ای کردستان عراق در سال 1992 مجددا تنش بين اين دو گروه رو به افزايش نهاد. هر چند هر دوی آنها برای رياست کردستان عراق کانديد شدند ولی هيچکدام رای اکثريت لازم را نياورد.

رقابت و همچشمی بين اين دو گروه در اواخر 1994 هنگامی به اوج رسيد که حزب دموکرات کردستان توسط اتحاديه ميهنی کردستان از اربيل رانده شد. اربيل مرکز استانی بود که تا اين زمان مشترکا اداره می شد.

آقای بارزانی در فواصل سالهای 1994 تا 1998، از ستاد فرماندهيش که در صلاح الدين و خارج از اربيل واقع بود، جنگ سختی را عليه اتحاديه ميهنی کردستان فرماندهی کرد.

در سال 1996 آقای بارزانی از نيروهای حکومت عراق درخواست کمک کرد و از آنها به منظور تسخير اربيل دعوت به همکاری به عمل آورد.

در مقابل آقای طالبانی از ايران درخواست کمک تدارکاتی کرد.

حاصل اين امر تقسيم کردستان عراق به دو ناحيه بود که هر کدام توسط يکی از اين گروهها اداره ميشد.

توافق صلح

پس از ديدارهای متعددی که بين رهبران حزب دموکرات کردستان واتحاديه ميهنی کردستان با پشتيبانی آمريکا صورت گرفت، هر دو رهبر در اوت 1998 در واشنگتن توافقنامه صلحی را در حضور وزير خارجه وقت آمريکا، مادلين آلبرايت، امضا کردند.

در تاريخ 4 اکتبر 2002، هنگامی که مجلس مشترک کرد مجددا شروع به تشکيل جلسه کرد، اين توافقنامه قوت بيشتری يافت و هر دو رهبر از خانوادگان قربانيان جنگ داخليشان معذرت خواستند.

نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 19:59 | لینک  | 

7

8

9

10

1

12

2

 

133

4

14

5

6

 

 

17

نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 17:4 | لینک  | 

جنبش دانشجوئی ایران تاریخی بس دراز دارد.از زمانی که اولین گروه دانشجویان ایرانی به فرنگ رفتند و به تحصیل مشغول شدند و سپس به ایران بازگشتند این جنبش فعالیت خود را ادامه داده بیش و کم مبارزه کرده و گاه خون بر زمین ریخته و گاه خون داده.
البته بررسی تاریخی این جنبش زمانی بیش می خواهد. ولی امروز دانشجویان ما در کجا قرار دارند؟

جنبش دانشجوئی هیچگاه وابسته به قدرتی نبوده و هم اکنون نیز مستقل از قدرت عمل می کند.
البته ماهیت دانشجو ،اعتراض به وضع کنونی است و این عامل ، باعث پویائی این گروه از جامعه می شود.16 azar

دانشگاه های ما تقریباً یکسالی بود که هیچ حرکتی از خود بروز نداده بودند،سال پیش در آستانه ی روز دانشجو به یکباره هوای تهران آلوده شد!!وتمامی دانشگاه ها تعطیل.
ولی امسال، دانشجویان سال تحصیلی جدیدشان را با از دست دادن یک آذر اهورائی آغاز کردند.آنها سال جدید را با ستاره دار شدن عده ای از همکلاسیهایشان آغاز کردند.ولی باز هم همه چیز به آرامی سپری می شد.
در این یکسال هواپیماها سقوط کردند و اسانلوها به زندان رفتند و نیز محمدی ها(اکبر و منوچهر) از میان
 ما.ولی کم کم قلب تپنده ی جنبش دانشجوئی(پلی تکنیک را می گویم) به حرف آمد و اعتراض کرد،اعتراض کرد به انحلال انجمن اسلامی انتخابی...اعتراض ها همچنان ادامه داشت...اعتراض شد به عدم اجازه ورود به دانشجویان سیاسی...در سبزوار یک دانشجو به قتل رسیدو ....

ولی امروز در گرامیداشت ۱۶ آذر ابتدا دانشجویان به خانه ی اصلی خود رفتند: دانشگاه تهران و به صحن دانشکده ی فنی.
متاسفانه شعار "دانشجو دانشجو اتحاد اتحاد " را همه سر نمی دادند.عده ای که چپ بودند و افراطی با پرچمهای سرخ اتحاد کارگر و دانشجو را می خواستند و تحریم انتخابات و عده ی دیگری که چپ بودند و معتدل شرکت در انتخابات را می خواستند.
ولی نکته ی جالب این است که همه ی جنبش های مستقل در برابر یک دشمن مشترک همصدا بودند: "مرگ بر دیکتاتور"یا "محمود احمدی نژاد  عامل تبعیض و فساد"

شانتاژ خبری احمدی نژادی ها هم چیزی از ارزش آزادی خواهان کم نمی کند.همه می دانند که دیکتاتور کیست و استبداد چیست.همه می دانند که خیمه شب بازی احمدی نژاد در به آتش کشیدن عکس خودش تنها برای مظلوم نمائی بوده.آنجائی اطمینان یافتم که وی خیلی سریع و در هنگامی که آن عکس کامل نسوخته بود شروع کرد جمله ای را در وصف سوختن خود گفت.
ولی دانشجو می میردو ذلت نمی پذیرد.

نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 20:46 | لینک  | 

 

 

 

با پایان افسانه ی اسطوره ای به نام صدام ، کردستان ( KURDISTAN ) به چهره ی شایسته ی خویش می اندیشد.

با اعدام صدام راه خودمختاری کردستان عراق هموارتر شد. آیا این اعدام ابزاری برای تجزیه ی کشور شصت ساله ی عراق - که در پی به انجام رسیدن مأموریت « لورنس » خود از تجزیه ی « امپراتوری عثمانی » زاده شد - به سه کشور شیعه ، سنی و کرد نبوده است ؟؟

پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نقشه ی راه و طرح خاورمیانه بزرگ گام به گام از سوی « مثلث آبی ( آمریکا ، اسرائیل و انگلیس ) » به پیش برده شده است.

عراق نقطه ی آغاز و گسترش این راهبرد است و کردستان نخستین چهره ی پدید آمده از آن.

کردستان با درایت سیاست مداران زبده ی کرد پا از اعدام صدام - که او را در جهان عرب تطهیر نمود - پس کشید تا در نبرد سنی ( هلال سبز ) و شیعه ( مثلث سرخ ) کمترین آسیب ممکن را ببیند.

اما کردستان تا آرامش کامل هنوز فاصله دارد.

ژنرال های ترک تاکنون مانع از زاده شدن کشوری آزاد و مستقل به نام کردستان شده اند.

مثلث آبی در رفع تهدیدهای آنان تا امروز ناکام مانده است.

مثلث آبی برای فردا ی کردستان ، عراق و خاورمیانه چه در سر پرورانیده است ؟؟؟

ملت کرد نگران به  آرامش می اندیشد !    

 

 

 

 

نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 20:41 | لینک  | 

مبارزه با ماهواره تا کی؟

ماهواره ها همانند سایر شبکه های تصویری و اطلاع رسانی ماهیتآ از کارکرد مثبت

برخوردار بوده و کارکردهای منفی از موارد عارضی و حاشیه ای ان است؛بنابراین

نمی توان با این پدیده شگرف با نگرش صرفآ منفی برخورد کرد.

در ایران مبارزه با این پدیده بیشتر با تولی گری دولت که خود را همه کاره ملت

می داند اغاز می گردد. در کشورمان دولت،متولی همه چیز است و حتی در اندیشه

نوع پوشاک،دیندار کردن مردم،تعیین حدود ازادی سیاسی،فردی و اجتماعی مردم و

نظارت بر محتوای کتابهاست؛متاسفانه وجود این وضع باعث شده مردم احساس کنند

دین و دنیایشان توسط دولت رقم می خورد.

البته مبارزه با ماهواره نمی تواند برای همیشه تداوم داشته باشد و با گذشت زمان

شاهد انعطاف حاکمان در این زمینه خواهیم بود. پس باید پذیرفت که دولت نمی تواند

در عرصه های عقیدتی هدایت مردم را عهده دار باشد.

برخورد نهادهایی چون کمیته انقلاب اسلامی با پدیده ویدئو،نوارهای موسیقی و...

قبل از فتوای امام خمینی مقوله ایست که نباید ان را مجزا از ماهواره دانست

در رو باز کنید..آمدیم ماهواره ی شما را جمع کنیم !!!!  ( آخرین اخبار )

نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 15:58 | لینک  | 

روزنامه نیویورک تایمز طی مقاله ای نوشت پولی که حزب الله هم اکنون در لبنان خرج می کند، متعلق به مردم ایران است. رژیم تهران با نفت بشکه ای 70 دلار هزینه جنگ لبنان را پرداخت. به همین دلیل بازنده اصلی این جنگ، مردم ایران هستند.

نیویورک تایمز پرسید گروه حزب الله در بازار بورس که حضور ندارد، هیچ کار تولیدی نیز انجام نمی دهد و از طرفدارانش هم مالیات دریافت نمی کند، پس از کجا مبلغ 3 میلیادر دلار هزینه بازسازی لبنان را تامین می کند؟

این روزنامه نوشت جواب روشن است رژیم ملاها دست به جیب کرده و از درآمد حاصله از صادرات نفت ایران این هزینه ها را پرداخت می کند.

نیویورک تایمز نوشت علت دست بکار شدن سریع رژیم تهران برای پرداخت هزینه های بازسازی لبنان این است که حزب الله با خشم مردم لبنان مواجه نشود، چرا که این گروه شیعه ستیزه جو، جنگی را آغاز کرد که حاصلی جز نابودی کشور بهمراه نداشت.

این روزنامه سپس با لحن طعنه آمیزی نوشت به یمن بشکه 70 دلاری نفت، می توان هم موشکهای کاتیوشا و هم کره پاستوریزه تهیه کرد.

نیویورک تایمز نوشت رژیم تهران و حزب الله همانند دو دانشجوی پولداری هستند که لبنان را برای تعطیلات تابستانی اجاره کرده اند.

این روزنامه در گزارش دیگری به نقل از یک مقام نظامی اسرائیلی نوشت اسرائيل، حزب‌ الله را جبهه غربی رژیم تهران در برابر خود می ‌داند و نهايت تلاشش را انجام خواهد داد تا از ارسال سلاح و مهمات از سوی رژیمهای تهران و دمشق به حزب ‌الله جلوگيری كند.

نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 22:48 | لینک  | 

تحریـم های ایران شروع شد ، اینکه چند ملیون نفر قربانی این تحریم بشوند گویا برای دنیا یا حداقل برای دولتمردان ایران مهم نیست ، تا بکی ما باید قربانی خشونت باشیـم ؟

آیـا دچار شدن به سرنوشتی مشابـه سرنوشت کره شمالی آنچیزی است که برای ما مقدر خواهد شد ؟

چند هواپیمای دیگـر باید دچار سانحه بشود ؟

چند نفر دیگـر باید جان خود را از دست بدهند ؟

یک داستانی را خواندم که بازگو کردنش برای شما را خالی از لطف نمیدانم ،می گویند :

خـر نزد خدا میرود و خدا می پرسد چند سال عمر از من می خواهی ؟ 30 سال کافیست ؟

خر جواب میدهد : نـه خدای بزرگ سی سال خرحمالی کردن زیاد است 10 سال کافیست

بعد سگ نزد خداوند میرود

خدا میگوید چند سال عمر از من می خواهی ؟ 30 سال کافیست ؟

پاسخ میدهد : نـه خداجان 30 سال پاسداری زیاد است 12 سال کافیست

موجود بعدی میـمون است

خداوند می گوید چند سال عمر از من می خواهی 30 سال کافیست ؟

جواب میدهد ؟ نـه سی سال مردم مسخره ام کنند و به من بخندند 8 سال کافیست

نوبت به انسان میرسد که اشرف مخلوقات است

خداوند میپرسد چند سال عمر از من می خواهی ؟ 30 سال کافیست ؟

پاسخ میدهد : نه سی سال من به چه کاری میرسم

خدا می گوید 20 سال از عمر خر ، 18 سال از عمر سگ و 22 سال از عمر میمون را بتو ارزانی میکنم

برای همین است که عمر مفید انسان 30 سال است و بعد آنرا به حمالی کردن ، سپس به پاسداری از مال ودر نهایت پیری را به مضحکه شدن می گذراند .

حالا فکرش را بکنید ، در دنیای کجمدار آیا ارزش دارد عمـر انسان به خشونت و دشمنـی و جنگ و جدال بگذرد ؟

عمر تنها چیزی است که قابل بازگشت نیست ، آنچه رفته دیگر بدست نمیآید .

 

نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 21:53 | لینک  | 

بیانیه تجمع دانشجویان دانشگاه آزاد سنندج


23 آذرماه 1385
16 آذر فرا رسید .امسال در حالی این روز را گرامی می داریم که سرکوب و استبداد به تمامی قد علم کرده و در برابر تمام خواست های انسانی جامعه قرار گرفته است


.امروز بار دیگر شاهد هجوم سرکوبها و دستگیری ها که با تفسیر غلط برخی از مسئولین نا آگاه به وقایع امروز می باشیم ،که همچنان در گذشته نیز این امر معمول بوده است ،شاهد اعتراضات گسترده ی فریادهای همیشه زنده ی دانشجویان هستیم که هیچ گاه از مبارزه در راه آزادی و برابری باز نخواهد ایستاد .


 امروز دانشگاه زنده است و در تاریخ مبارزاتی خود به نقطه عطف تعین کننده ای رسیده است . دیگر زمان آن رسیده است که سرکوب گران حقوق بشرباید به این واقعیت پی ببرند که فریادهای در گلو خفته این قشر بیدار جامعه هیچ گاه خفه نخواهد شد و همواره برای جامعه ای آزاد و برابر مبارزه می کند .ما نیزبا نام و تشکل دانشجویی هاوری دانشگاه آزاد سنندج خواسته های خود را نه از طریق متوسل شدن به درگاه مراجع قدرت داخلی و خارجی،بلکه با اصرار قاطعانه و اتکا به نیرو


 نیرو و اراده آگاهانه خود به شرح زیر اعلام می داریم:


1ـ جامعه ای آزاد و برابر و بدون هرگونه تبعیض قومی ،نژادی ، طبقاتی و جنسی


2ـ پا فشاری به حق بدیهی آزادی بیان ، اندیشه و مطبوعات


3ـ آزادی فعالیت تشکلها و نشریات مستقل دانشجویی مصون از هر گونه تیغ سانسور و سرکوب


4ـ حمایت از دانشجویان ستاره دار و خواستار لغو احکام صادر شده برای آنها


5ـ خواستار آزادی بی قید و شرط  تمامی زندانیان سیاسی


6ـ محکوم کردن قتل دانشجوی دانشگاه سبزوار و محاکمه عاملان آن


7ـ محکوم کردن اخراج و بازداشت فعالین کارگری


 8ـ محکوم کردن و لغو احکام صادره برای فعالین دانشجویی و حمایت از آنان

نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 21:46 | لینک  | 

ياد ياران

نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 20:59 | لینک  | 

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

اين هم پايان يک ديکتاتور.

بهتر است آقايون ديکتاتورها از همين امروز به فکر کندن سوراخهای زيرزمينی باشند. هرچند که خاک ميهنم منزه تر از آن است که اينان را در دل خود جای دهد. به اميد روزی که بنيان ظلم از مملکت ما هم برچيده شود.

نوشته شده توسط shorsh jahani در ساعت 20:5 | لینک  | 

سلام دوستان عزیز و بزرگوار

امشب گزارشی را از زندان اوین و نحوه شکنجه ها خواندم که فکر کنم همه باید بدانیم .

این گزارش بوسیله یکی از دانشجویان بی نام و نشان دستگیر شده 18 تیرکه طی نا مه ای به آقایان منتظری و سیستانی و تمام ملت ایران تقدیم شده است .

زندان اوین مانند یک شهر است و ما با چشم بسته حدود 15 دقیقه در راهرو های پر پیچ و خم گذشتیم تا به بند رسیدیم . بند 1 و 8 زندانیان سیاسی مرد و بند 9 زندان زنان است .

جاسوسان زندان :اشخاصی که بین زندانیان سیاسی میگردند تا آنها را با بحثهای پر شور سیاسی تخلیه کنند .

در طبقات پایین زندان سوییتهایی تعبیه شده که زندانیان نور چشمی مانند شهرام جزایری با اتومبیل آخرین سیستم خود از ساعت 12 شب تا 5 صبح را در آن میگذرانند.

هنگامی که نمایندگان مجلس قصد تحقیق از اوین را داشتند بند یک را تمیز کرده 15 نفر از زندانیان حرف شنو را گلچین کرده برای گفتگو با نمایندگان آماده کردند .

                                ...........................................................

روشهای شکنجه:یکی از معمولترین روشها قرار دادن 4 نفر در یک سلول 2 متری برای چند شبانه روز است . شکنجه نوع دیگر بوسیله برق است که سیمهای برق 110 ولت به شکم مردها و سر سینه دختر ها وصل میشود .گاه این شکنجه 2 ساعت طول میکشد و شخص زندانی بیهوش میشود .